خرید بک لینک

نمی دانم چرا گل اشگ باران رانمیفهمم

خروش بی امان چشمه ساران رانمیفهمم

غبارتیرگی بنشسته برایینه قلبمِ

که دوداه مظلومان ویاران رانمیفهمم

به چشمم عینک روشندلی هم تیرگی دارد

ازان گلفام اشک گلعزاران رانمیفهمم

به گوشم بی اثرفریادجانسوزیتیمان است

که رعداساغریوسربداران رانمیفهمم

هزاران جامه خونین شقایق رابه تن دیدم

مکن منعم زبان داغداران رانمیفهمم

زمانه هردوروزی بر مراد این و ان گردد

چه بایدکرد سیرروزگاران رانمیفهمم

خزان زندگی هرروزرنگ تازه میگردد

دراین دشت بلادیده بهاران رانمیفهمم

به هرکس بنگرم(سالار) سرگردان زغم باشد

مپنداراینکه حال بی قراران رانمیفهمم

برچسب: نامه به کودک فلسطینی,نامهای به کودک فلسطینی,نامه به کودکان فلسطینی,نامه ای به کودک فلسطینی بنویسید,انشا به کودک فلسطینی,انشایی به کودک فلسطینی,نامه ای به کودک فلسطینی انشا,نامه ای به کودک فلسطینی انشا هفتم,انشا نامه به کودک فلسطینی,دلنوشته ای به کودک فلسطینی, نویسنده: امیر ایمانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 8:45

صفحه بندی